می دانم روزی می آیی. از آن سوی آرزوها، وقتی آمدی برایم صبری طولانی هدیه بیاور می خواهم تمام روزهای آینده را پرنده باشم و ترک قفس کنم در آن روزی که پرنده قشنگ زندگیم به سوی آسمانها پرواز کرد و خوشبختی ام را با خود برد، دیونه وار به سویش دویدم تا شاید به او برسم و او را باز گردانم اما افسوس! افسوس که نه من هرگز به او رسیدم و نه او هرگز به سوی من بازگشت.
کلمات کلیدی:
شیر نری دلباخته ی آهوی ماده شد .
شیر نگران معشوق بود و می ترسید بوسیله ی
حیوانات دیگر دریده شود. از دور مواظبش بود ...
پس چشم از آهو برنداشت تا یک بار که از دور او را می نگریست ،
شیری را دید که به آهو حمله کرد . فوری از جا پرید و
جلو آمد دید ماده شیری است . چقدر زیبا بود ، گردنی
مانند مخمل سرخ و بدنی زیبا و طناز داشت . با خود گفت :
حتما گرسنه است. همان جا ایستاد و مجذوب زیبایی ماده شیر شد .
و هرگز ندید و هرگز نفهمید که آهو خورده شد .
کلمات کلیدی:
گفتی میروم ، باران که ببارد بر میگردم .
باور کردم حالا سالها از دوری دیدار و دستها در گذر باران هایی که آمدند
تا دست خلوت های مرا به دور دست تو گره بزنند میگذرد و تو نیامدی ...
حق داری دیگر روزگاراعتماد به باران وبابونه های خیالی گذشته است و
من حتی نگران نیامدنت هم نیستم حالا خوب می دانم هر بارانی که
ببارد چشمانی منتظر دنبال دستهای تنهایی می گردند که
صاحب شعرند و قرار است روزی به بهانه باران برگردند .
کلمات کلیدی:
امروز می خواهم برای او که دوستش دارم شروع به نوشتن کنم .
همیشه یاد تو در خاطرم هست
تو هم هرجا که هستی یاد ما باش
اگر ترکت کنم میمیرم ازغم
فراموشت کنم می پاشم ازهم
کلمات کلیدی:
بلند پایه ترین مردم در خرد و اندیشه کسی است که خود را از مشورت بی نیاز نداند
حضرت علی (ع)
آنکه چشمان تو را اینهمه زیبا می کرد کاش از روز ازل فکر دل ما میکرد یا نمیداد به تو اینهمه زیبایی را یا مرا در غم عشق تو شکیبا میکرد !
گاهی آن قدر غرق در آرزوهای خود هستی که فراموش میکنی خود آرزوی کسی هستی
فرشتگان روزی از خدا پرسیدند: بارخدایا تو که بشر رااینقدر دوست داری غم را چرا آفریدی .
خداوند فرمود:غم را بخاطر خودم آفریدم چون این مخلوق من که خوب می شناسمش تا غمگین نباشد به یاد خالق نمی افتد
خداوندا!
اگر بخواهم آنچه در ذهن دارم با تو بگویم، هزاران جلد کتاب می شود ولی آنچه در دل دارم یک جمله بیش نیست: دوستت دارم
زندگی فرصت بس کوتاهیست تا بدانیم
که مرگ آخرین نقطه پرواز پرستو ها نیست
مرگ هم حادثه است مثل افتادن برگ
که بدانیم پس از خواب زمستانی خاک نفس سبزبهاری جاریست
به کعبه گفتم تو از خاکی منم خاک،
چرا باید به دور تو بگردم ؟
ندا آمد تو با پا آمدی باید بگردی ، برو با دل بیا تا من بگردم
بدگمانی میان افکار انسان مانند خفاش در میان پرندگان است
که
همیشه در سپیدهدم یا هنگام غروب
که
نور و ظلمت بهم آمیخته است بالفشانی میکند
اگه با دلت چیزی یا کسی رو دوست داری
زیاد جدی نگیرش، چون ارزشی نداره،
چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم که دیدنه،
اما اگه یه روز با عقلت کسی رو دوست داشتی،
اگه عقلت عاشق شد، بدون که داری چیزی رو تجربه می کنی
که اسمش عشقه
عشق برای بخشیدن است!
آری کسی از عشق ورزی و محبت پشیمان نشده،ولی همواره آگاهانه رفتار کنید
شجاعانه و آگاهانه تجربه کنیم تا به درک درستی برسیم،آزمون و خطا بهترین معلم ماست.
شجاع و آگاه زندگی کنیم و بی حد و حصر عشق بورزیم.
کلمات کلیدی:
انگاه که با دستانت واژه ی عشق را بر قلبم می نوشتی سواد نداشتم اما به دستان تو اعتماد داشتم حالا سواد دارم اما دیگر به چشمانم هم اعتماد ندارم
گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست بین من و عشق توولی فاصله ای نیست گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست گفتی که کمی فکر خودم باشم و آنوقت جز عشق تودر خاطر من مشغله ای نیست رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مساله ای نیست
دیدم که تو دریایی و من رود شدم در وسعت چشمان تو محدود شدم آن روز که در آتش عشق افتادم سر سبز تر از آتش نمرود شدم
در روزگار من گل را برای زیبایی دوست دارند و شقایق ها را دیگر بر قلب نمی نویسند اما..... من شقایق را دوست دارم به خاطره تنهایی
گفته بودی که نمی یای
عشق ... عشق با روح شقایق زیباست عشق باحسرت عاشق زیباست عشق بانبض دقایق زیباست عشق با زهر حقایق زیباست عشق با... درحسرت دیدارتوبودن زیباست
من همونم که همیشه غم وغصم بیشماره اونیکه تنها ترینه حتی سایه هم نداره هررفیق راهی با من دو سه روزی همسفر شد ادعای هر رفاقت واسه من چه زودگذر شد چه ثمر از این رفاقت چه اثر از این نجابت وقتی قد سر سوزن به وفا نکردیم عادت
توی آسمون دنیا هرکسی ستاره داره چراوقتی نوبت ماست آسمون جایی نداره واسه من تنهایی درده درده هیچکی رونداشتن هرگل پژمرده ای رو تو کویرسینه کاشتن دیگه باورکردم که باید تنها بمونم تادم لحظه ی مردن شعرتنهایی بخونم
آنگاه که ... ضربه های تیشه زندگی را بر ریشه آرزوهایت حس می کنی؛ به خاطر بیاور که... زیبایی شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است
شمع دانی به دم مرگ به پروانه چه گفت گفت ای عاشق دیوانه فراموش شوی سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد گفت طولی نکشد تو نیز خاموش شوی... |
کلمات کلیدی:
دلم!
آهای دلم!!
کجایی اصلا حواست به من نیست!؟
معلوم هست کجایی؟
چی؟
عاشق شدی؟
اها عاشق بودی
خوب چرا ناراحتی؟
اها ببخشید یادم نبود عشق اصلش همینه که زندگی با ناراحتی همر اه میشه
به قول یه بنده خدایی اصلا ارزش انسان به همین دردی که تو وجودشه
اگه درد نباشه اصلا زندگی بی معنا میشه!
مگه نه؟
میدونستم تو یکی حرفامو باور داری
اخه خیلی وقته نتونستم حرفامو به کسی بگم تو هم که اصلا حواست به ما نیست
ما موندیمو خدا که فقط میگم و چیزی نمیشنوم
دارم میترکم
هر چند من حرفامو به هر کسی نمیگم
اره راست میگی یکی بود که بهش بگم ولی حالا.....
آره نیست اینم تقصیر خودمه
نه تقصیر تو نیست
تقصیر خودمه تو فقط داری به خاطر کار عقل عذاب میکشی
کاش باورم میکرد که به خاطر خودش نشد باهاش باشم
هر چند هنوز خودم نتونستم واسه خودم بقبولونم
سخته.... خیلی سخته. خیلی
ولی چی کارش میشه کرد
خدا کنه هر جا هست با هر کی هست
خوشبخت و سلامت باشه
منم انگار باید تنها باشم
چی ؟؟؟
تنها نیستم؟
کی هست پیشم؟
وای بر من داشت یادم میرفت!
خدا هست همیشه هست
و
بهترین هست
چی کار کنم دست خودم نیست
تو که بهتر میدونی چی میکشم
اره باید صبور باشم
شکر
کلمات کلیدی: